سيد جلال الدين آشتيانى

545

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عالم ماده بين حق و مخلوق حجابند ، النهايه حقايق مجرده و عقول مقدسه بل كه اسماء الهيّه حجب نورانى ، و حقايق مادى حجب ظلمانى بين سالك و حقند . سالك كه از عالم طبع شروع بسير الى اللّه مىنمايد ، بعد از كشف حجب ، اول حقيقتى كه از براى او مكشوف مىشود ، حقايق موجود در عالم برزخ و خيال مطلق و منفصل است ، و بعد از عبور از مراتب برزخى ، بعالم معنى و عقول مجرده و ارواح طاهره مىرسد و حقايق را در اين مشهد با عين قلب شهود مىنمايد و عالم ارواح و حقايق موجود در آن عالم بر او مكشوف مىگردد ، بعد از سير از عالم عقول ، بعالم اسماء و صفات متصل مىشود . به اعتبارى اسماء و صفات و تعينات اسماء و صفات ، نيز حجاب بين حق و خلق است . شهود واقعى و كشف حقيقى حاصل نمىشود مگر بمحو وجود مجازى و انغمار در وجود حقيقى حق و شهود وجود صرف . آنچه كه غير حق است در نظر سالك و اصل ، اوهام و اباطيل بشمار مىرود و معلوم و مشهود حقيقى حقست ، و سالك آنچه را كه غير از اوست به حكم كلام معجز نظام حضرت ولايت‌مدار « على بن ابى طالب » كه : « الحقيقة صحو المعلوم و محو الموهوم » ، از موهومات مىبينند . محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است . اين مقدمه را براى آن ذكر كرديم كه فهميده شود كشف و شهود حقايق

--> « خوبرويان آينه خوبى او * عشق ايشان عكس مهروئى او . . . » اسماء جلاليه علت بطون جمال حق در سايهء كبريائى و قهر حقند . حكمت الهى طالب عدل بين اسماء مختلفه است و مقتضى ظهور هر يك از اسماء است ، مناسب با عدل الهى است از تجلى و ظهور اسم كه حاكم مطلق و حق مطلق سبب عدالت و استواء بين اسماء اسم اعظم فرمانفرماى اسماء مختلفه است ، بين اسماء تعديل برقرار شده است . « فعدل الامر الالهى و جرت سنة اللّه التى لا تبديل لها و تم الامر و قضى و امضى و هذا هو الحكم العدل الالهى » . اين بود معناى اختصام در ملاء اعلى و عالم واحديت ، و اللّه اعلم بحقايق الامور ، و اذا بلغ عقلك الى هذا المقام و نلت كنه ما ذكرناه ، فاعرف قدرها فانه من الدقائق التى لا يصل كنهها إلّا الاوحدى من ارباب المعرفة .